استاد عبدالحبیبی و هم اندیشان
وی در آزاد افغانستان
(نقل ازسایت اندیشه نو)
شاد روان استاد عبدالحی حبیبی (پریشان) در روزگار صدر اعظمی شاه محمودخان، افغانستان را پایگاهی برای آزادی نیافت و از همین روی به سال١٣٢٩/١٩٥٠ به پاکستان کوچید. او به سال١٣٣٠/١٩٥١ حزب سیاسی«آزاد افغانستان» را در آن سامان بنیاد گذارد و خود رئیس مؤقتی آن شد و هفته نامه ای نیز به نام:«آزاد افغانستان» به عنوان ارگان حزب خود انتشار داد.
ـ محمد کاظم آهنگ پژوهشگر افغانی و استاد پیشین روزنامه نگاری در دانشگاه کابل می نویسد که اُستاد به هنگام اقامتِ در پاکستان یکصدو پنجاه شمارۀ« آزاد افغانستان» را منتشر کرده است. اومی افزاید که حبیبی مجله ای به نام :«سروش» را نیز در همان کشورچاپ و منتشر کرده که از آن شش شماره در دست است.(١)
حبیبی و هم اندیشان وی در شماره یکم هفته نامه یاد شده خواستار انقلابی شدند که برای مردم آزادیهای نوین سیاسی و اجتماعی را به ارمغان آورد. در همان شماره، مرامنامه«حزب آزاد افغانستان» را منتشر کرده، تلاش در راه « تأمین آزادی و حقوق بشری از قبیل آزادی گفتار و قلم و احزاب و آزادی مشاغل و غیره» خواستهای حزب قلمداد شده است. در آن مرامنامه چنین آمده است:
«حاکمیت حق ملت است و هیچ کس را حق مالکیت بر ملت بدون خواهش ملت نیست؛ بنابر این، آزادی خواهان افغان الغای رژیم مستبد حالیه را بر حسب مناشیر ملل متحد اعلان می کنند و حکومت شخصی و خاندانی کنونی را در افغانستان غیر قانونی می شناسند که بایستی به یک حکومت مشروطۀ آزادِ نمایندۀ ملت بر اساس دساتیر اسلامی و حقوقی تبدیل گردد.»(٢)
انتشار«آزاد افغانستان» در پاکستان، اعلیحضرت المتوکل علی الله و وابستگانِ دربار را خوش نیامده، تابعیت افغانی استاد را از وی بازگرفتند.
حبیبی در شمارۀدوم آزاد افغانستان ٢٧جدی١٣٣٠/٢٩دسمبر١٩٥١، به نقد و بررسی«کرشمه های استبداد»، خاندانی که اجداد شان به خیانت و وطن فروشی از خاک افغانستان رانده شدند و اولاد شان درخاک دیره دون در هند پیدا و تربیه گردیدند و هنوز هم زبان فارسی و پشتو، زبان مادری خود[را] نمی دانند» می پردازد و نیز از حیات بخشی و خدمات خود در مرتب کردن«زبان نا مرتب پشتو» با سر بلندی یاد می کند.
نگارنده از جملۀ یکصدو پنجاه شمارۀ هفته نامۀ آزاد افغانستان، صرف چهل ویک شماره آن را در اختیار دارد. از این پس، باحرمت گذاشتن به «آزادی گفتار و قلم و احزاب..» که از جملۀ آرزوهای شادروان استاد عبدالحی حبیبی تاریخ ساز کشور ما نیز بوده است به انتشار چکیده ای از مطالب این نشریه خواهیم پرداخت تا پژوهشگران وفرهیختگان افغانی در هنگام نگارش ادبیات مقاومت ـ بویژه ادبیات برون مرزی در روز گار دودمان«آل یحیی» آن را از نظر دور ندارد.
_____________
پا نویس ها
١ـ آهنگ، محمدکاظم، حماسه های ازقهرمانان سیاست وفرهنگ؛ کابل: مرکز نشراتی سبا،١٣٨٢/٧٦
٢ـ آزاد افغانستان ٢ جدی١٣٣٠/٤ـ٣.
کرشمه های استبداد
تابعیت افغانی مؤسس آزاد افغانستان
مردم افغانستان و شاید برخی از مردم ایران و پاکستان و هند و ازبکستان که من به حیث یک فرد رسمی در آن کشور ها سیاحتهایی رسمی نموده ام و یا به ذریعۀ مطبوعات افغانی مرا خوب می شناسند که مدتها در قندهار مدیر جریده و بعد از آن رئیس اکادمی افغان و فاکولتۀ ادبیات و عضو وزارت معارف و معاون ریاست مطبوعات بودم و اَسناد رسمی صداقت و خدمت به وطن به امضای وزرا و صدر اعظم ها و حتی خود پادشاه کنونی افغانستان به دست دارم.
درمُدت٢٢ سال حکومت دود مان یحیی، من مامور رسمی دولت بودم و در میدان علم و ادب خدمتی که توانسته ام، کرده ام که از نظردانشمندان داخلی و خارجی پوشیده نخواهد بود ولی ازبدو تأسیس حکومت آل یحيي که بنیاد آن بر جور و خود سری گذاشته شد ـ مُخالفِ سیاستِ داخلی این دودمان غارتگر بودم و از سال اول جلوس نادرخان مقتول ـ که دشنهُ سفک الدِ ماءِ ناروا را به جان ملت کشید ـ مخالفت صریح و علنی آغاز کردم و مقالات من برخلاف این رژیم ظالم از(١٣٠٩َش) در جریده افغانستانِ لاهور به امضای پریشان قندهاری نشر می شد و مدافع اولین حقوق ملی بودم. درسال١٣٢٨ که به دورۀ هفتم شورای ملی وکیل مردم شهر قندهار بودم نیز علنا بر خلاف مظالم انسانیت سوزِ آل یحیی (علیهم...علیهم) در مجلس شورای ملی مقاومت علنی می کردم و تمام مردم کابل که شاهد و ناظر وقایع بودند، مطلع اند ـ و کَفی بِا للهِ شهیداً.
چون دودمان آل یحیي به هیچ صورتی از صُور حاضر نشد که دست ظلم و فشار از گریبان ملت مظلوم افغان بکشد و یا حقوق ملی مردم را به آنها بدهد، بنابر آن برای ادامه تحریک آزادیخواهی که ریشه های آن در دل فرد فرد ملت افغان محکم است، پارسال(یعنی سال١٣٢٩/٥٠ـ١٩٥٠) به پاکستان آمدم و اگردر داخل خاک وطن، مقاومت علنی مشروع و قانونی از راه تشکیل احزاب سیاسی در پیشرو این تحرک مقدس میسر بودی، هرآینه به کشور دیگر نیامدی و خاک عزیز افغانستان را بِدرود نگفتمی.
علی ای حال، من به صورت قانونی بدون ارتکابِ کدام جرم و جنایت، در حالی که وکیل یک شهر بزرگ بودم و پاسپورت مخصوصِ وزارتِ خارجۀ افغانستان٤٨٢٥/١٠٠ مورخه٢٠/٨/١٣٢٩ به امضای مُعین[ر]سمی وزارت خارجه به شمول اولاد و اطفال به دست داشتم و تذکره های تابعیت رسمی افغانستان نیزمن و اولاد کوچکم به دست داریم، مُؤقتاً از خاک وطن دورافتادیم. حکومت ستمکار بعد از چندی هیاهوی دلخراشی راجع به شخص من در افغانستان انداخت و تا که توانست بی شرمانه به ذریعۀ برخی ظرف شویان(کما در همان شماره) اجیر شتم کاری نمود و بالاخره کاری نمود وبالاخره به سب و شتم مطبوعاتی اکتفا نکرد و به صورت عجیبی و بر خلافِ تمام قوانین دنیای متمدن مسأله را به شورای حکومتی بُرد و آقای داوی رئیس انتصابی شورا با برخی از کاسه لیسان ازلی به اشاره سردار دیوانه (داودخان)( استاد، این لقب را درباره داود خان، درمقدمه جلد دوم طبقات ناصری که در پاکستان چاپ کرده به کار برده است.) همدست شدند و درنتیجه آقای تملق مآبی داوی از شورای حکومتی امضا گرفت که گویا سلب تابعیت افغانی مرا نموده باشند و این موضوع را به مطبوعات سرکاری نیزمورد هیاهوی طولانی قرار دادند:
در این قضیه چند چیز عجیبی است که هریک حاکی از بی قانونی وخلط قوای سه گانه و وضعیت خنده آورِ ادارۀ حکومت کنونی است و دنیا می تواند تنها از این فیصله عجیب و غریبِ جنابِ مقّربُ الخاقان و متملق السُّلطان آقای داوی و همکاران چاپلوس او اوضاع اداری افغانستان را قیاس کند.
بیچاره متملّق السُلطان و وکلای بی سواد جاهل (به استثنای بعضی) اقلا نمی فهمند که سَلب تابعیت یک نفر بدون کدام سبب قانونی و بدون خواهش او، اولاً کارشورا که فقط قوۀ تقنین است، نیست؛ وشورا نمی تواند کار قوۀ اجرائیه و قضایی را بنماید و این کار حقوقاً اگر تعلقی داشته باشد به قوای مؤخر الذکر خواهد بود که بعد از محاکمه وطی مراتبِ ابتدای و استیناف یک محکمۀ قانونی کسی را از حق تابعیت قانوناً محروم سازد و باز قوۀ اجرا[ئیه] آن حکم محکمه را به منصۀ عمل گذارد؛
دوم اینست که غوغاییانِ نادان و هیاهوگران جاهل که در رأس آنان آقای متملق السَّلطنه داوی صاحب قرار دارد، اقلاً اعلامیه جهانی حقوق بشر مورخ١٠ دسمبرسنۀ١٩٤٨، را نخوانده اند ونه وزارت خارجۀ دولتِ بی آئین و بی قانون آل یحیی آنها را ملتفت ساخته که دولت آل یحیی آن اعلامیۀ جهانی را در محفل بین المللی تسلیم کرده، هر سال به نام آن جشن می گیرند و بنابر آن نمی توانند بر خلاف متن صریح آن اقدامی کنند و آن هم دربارۀ یکی از وکلای شورا که اساساً مصئونیت قانونی دارد، در حالی که هیچگونه اقامۀ ادعا[ی] جرم درباره او نشده ونه قانونا محکمه ای او را محکوم قرار داده است و نه خود وی ادعای ترک تابعیت کشور خود را کرده است،
این دولت جاهل و وزارت خارجۀ جاهل و شورای جاهل (به استثنای چند نفر) و متملق السَّلطنه جاهل و صدراعظم بی سوادِ جاهل، باید این مادۀ صریح و واضح الدلاله اعلامیه جهانی حقوق بشر را که وزارت خارجۀ شان تصدیق وتسلیم کرده است بخوانند:
«ماده پانزدهم: ١ـ هرکس حق دارد که دارای تابعیت باشد.
٢ـ احدی را نمی توان خود سرانه ازتابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد.»
مطابق این ماده، ترک تابعیت افغانی و یا ادامۀ آن حقّ مشروع و ملی وقانونی و انسانی من است، نه چند هوچیگران غوغایی و متملقان دربار خاقان؛ هیچکس نمی تواند شرفِ افغانّیت را از من سلب نماید، درحالی که گذشتگانِ نامورِمن در علم وسیاست استادان و دانش بخشایان این مردمند و در خدمات کشور سوابقی درخشان دارند و درآن خاکِ با نام و نشان زندگانی کرده اند و اینک در آن خاک خفته اند و برای آن خاک و منافع ملیّه آن مردم، خونها ریخته اند.
من نمی دانم خاندانی که اجداد شان به خیانت و وطن فروشی از خاک افغانستان رانده شدند و اولاد شان درخاک دیره دون و هند پیدا و تربیه گردیدند و هنوز هم زبان فارسی و زبان پشتو زبان مادری خود[را] نمی دانند و نه روان صحبت کرده می توانند و در خانه های خود هندی گپ میزنند و تا دیروز به سبب خیانتهای خود از خاک افغانستان رانده شده بودند؛ به آن سوانح ننگین و اجنبی پرستی های تاریخی، چگونه به خاک افغانستان صادق شدند ولی امثال ما مردم که عمری را در تنویر اذهان عامه و خدمات علمی و ادبی کشور عزیز صرف کرده ایم و زبانی مرده و نامرتب پشتو را زندگی ادبی و تاریخی بخشیده ایم به علت اینکه ملّت آزاری و ستمکاری ویغماگری و چورو چپاول مسلسل آل یحیي را انتقاد می کنیم از شرفِ افغانیت و وطنیت وملیت محروم شویم، عجبا!
مدتی برعکس باشد کارها
شحنه را دزد آورد بر دارها
علی ای حال، امروزیک دسته ای غدار و خاین که همه مردم افغانستان آنها را خوب شناخته اند، زمام مقدّرات ملّت را به زور و جبر و اکراه به دست گرفته اند و می توانند به ذریعه برخی از هوچیگرانِ بی وجدان و زرّ خرید ورشوت خواران مشهور، مثال رشیده صدیقِ بی رشد و صدق، هیاهویی بر پا دارند ولی باید بدانند که: یومٌ لَکُم وَ یَومٌ لَنا....
ما تا وقتی که جان درتن داریم خود را«افغان» دانسته و این شرف را به قیمت وپول دیگران مانند آل یحیي نمی فروشیم و این عنوان شریف را هیچ کس از ما سلب کرده نمی تواند؛ زندگانی ما، خدمات ما، جد و جهد ما، پیکارما، سعی ما، فکر ما وقفِ وطنی است که در آن زاده ایم این غیابِ مؤقت ما هم برای تأمین منافع وطنی ا ست و اگر عشق وطن و افغان[یّت] محرک این کار نبودی هرآینه لحظه ای از آن خاک پاک دوری نگزیدمی!
گرچه دوریم به یاد توقدح می نوشیم
بُعد منزل نبود در سفر روحانی
به هرصورت، این فداکاری تنها نصیب ما نیست، سابقین ما اندرین راه کشته شدند، اظهار حق کردند، حق گفتند، در زیر تیغ سفاکانِ خون آشام نیز صدای حق بر آوردند، خون آنان ریخته شد و لی از حق نگذشتند ـ لَیس اوّل قارورة کسرت فی الا سلام.
مولوی عبدالرحیم جَذّ من درسال١٢٩٨ هجری ق، در زیارت خرقۀ شریفۀ قندهار به دست امیر مستبد به تیغ تیز کشته نشد؟ ولی درهمان دم به امیر چه گفت؟ آیا اورا متغلّب، دست نشانده فرنگی نخواند؟ به تاریخ رجوع کنید. باز درسال١٣٠٨ش، مولوی عبدالواسع شهید عم زادۀ من به بچۀ سقاء، باغی ومتغلّب نگفت و به توپ آن جاهل سفاک پرانده نشد.
حالا هم اگر حکومت کنونی که عبارت از یک داره دزدان و رهزنان جاهل وسفاک وستم کارند ولی به لباس زمامدار و شحنه در آمده اند، مرا طاغی و محروم از حقوق ملیت بدانند، باکی نیست و عنقریب خود ملّت افغان این مسأله را فیصله می کند که خاین دین و ملت کیست؟
مخرب بنیان ملت افغان کیست؟ چپاول ثروت ملی کیست؟ مسبب ذلت و فقر ملت کیست؟ دشمن مردم کیست؟ ما یا یحیي خیل؟ ماهر قدر طعن و تشنیع بشنویم، هرقدر جورو جفا ببینیم ازنعمت وطن محروم شویم، عنوان ملیت را به زعم خود از ما سلب کنند با کی نداریم.
جفاکشیم و مُحبت کنیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافری ست رنجیدن!
این هیاهو و هتاکی و بی شرفی که حکومت شخصی و غیر ملی یحیي خیل برپا کرده اند، عشق ما را به وطن و ملت عزیز و مظلوم خویش دو چندان می گرداند.
و حَد ثُتَنی یا سعد عنها فزد تنی
جنوباً، فزدنی من حدیثاک ماسعد
(حبیبی)
آزاد افغانستان 7 جدی ١٣٣٠/٢٩ دسمبر١٩٥١/شماره ٢/٣ـ١
حکومت شتر گاو پلنگ
ازیک طرفی مجلس ما شیک و قشنگ
از یک طرفی عرصه به ملیّون تنگ
کشتار و حکومت نظامی و فشار
اینست حکومتِ شتر گاو پلنگ
اقدام کیند
خیزید چو شیر سرزه اقدام کنید
خفتان پلنگ زیب اندام کنید
هر جا نگرید گرگ خونخواری را
با حربۀ انتقام اعدام کنید
رحمی بر ملت
کارم چو زدل به جان رسانیدی بس
دودم به جهان رسانیدی بس
از پوست بیرون رفت، مکن بیرحمی
چون کارد به استخوان رسانیدی بس
آزاد افغانستان شماره٢/ سال اول
شنبه 7جدی١٣٣٠/٢٩ دسمبر١٩٥١
Back
