تبليغاتX
بانک اطلاعات مستند - حصار مرزی بین کشور ها قسمت اول


 

 قسمت اول

نگاهی به ديوارهای خائنانه مرزی جهان

}به بهانه سيم کشي وماين گذاري پاکستان درامتداد مرزننگين ديورند{

)تهيه وپژوهش  -وطن پور(

ديواراستبداد ي مراکش براراضي مردم صحرا

ديوار برلين يک موضوع خبری روزانه بود. از بام تا شام در باره اين ديوار خبر می خوانديم يا می شنيديم و می ديديم؛ ديوار برلين ديوار شرم؛ بی عاطفه گی, و ديوار آهنين, ناميده می شد . اين ديوار که شايسته فروريزی بود سرانجام فرو ريخت, اما کسی در باره ديوارهای ديگری که سر برکشيدند و همچنان سر بر می کشند با آن که بسيار بزرگ تر از ديوار برلين هم هستند خبری نمی شنود.
از آنجمله اند ديواری که ايالات متحده در مرز مکزيک در دست ساختمان دارد يا ديوار سيم خاردار دو لايه به دور "کويتا" و مليله" در منطقه وابسته به خاک اسپانيا در ساحل دريای مديترانه ای مراکش.

يا مثلا هيچ چيز در باره ديوار ساحل غربی که به منزله تدوام اشغالگری اسراييل در سرزمين های اشغالی فلسطين است و بزودی طول آن به 12 برابر ديوار برلين می رسد گفته نمی شود. همينطور است در مورد ديوار مراکش که در 20 ساله اخير عامل ثابت ماندن اشغال جنوب صحرا توسط اين کشور شده و در باره اش تقريبا هيچ چيزی گفته نمی شود. اين ديوار که تمام طولش مين گذاری شده و به وسيله هزاران سرباز محافظت می شود طولش 60 برابر ديوار برلين است.  

چگونه می شود که رسانه های قدرتمند اين ديوارهای بلند را نمی بينند و هر روز بی صدا از کنارشان رد می شوند؟  در ماه جولای 2004 دادگاه بين المللی در هاگ اعلام کرد که احداث ديوار در ساحل غربی مغاير قوانين بين المللی است و بايد برچيده شود. تا همين امروز ظاهرآ اسراييل اين حکم را نشنيده است.  در اکتبر سال 1975 همان دادگاه بين المللی هاگ اعلام کرد که هيچ پيوندی ميان ادعای استقلال ارضی ميان جنوب صحرا و پادشاهی مراکش وجود ندارد. گفتن اين که مراکش خود را به نشيدن زد عمق واقعيت را نشان نمی دهد. ماجرا از اين بدتر است. يک روز بعد از صدور اين حکم مراکش برنامه اشغال صحرای جنوبی موسوم به "مارش سبز" را آغاز کرد و ظرف مدت کوتاهی بخش های وسيعی از صحرای جنوبی را در ميان آتش و خون متصرف شد و اکثريت مردم صحرا را از مناطق اشغالی بيرون ريخت. و اشغالگری از آن زمان تاکنون همينطور ادامه يافته است.
در تعداد بيشماری از مصوبه های سازمان ملل بر استقلال ملت صحرا تاکيد شد اما حاصل همه اين مصوبه ها چه بود؟ يک نظرخواهی ترتيب داده شد تا اهالی مناطق اشغال شده خود در باره سرنوشت خود تصميم بگيرند. پادشاهی مراکش برای برنده شدن در نظرخواهی مناطق خالی شده صحرا را از مراکشی ها پر کرد. اما طولی نکشيد که معلوم شد حتی مراکشی ها هم قابل اعتماد نيستند و در نتيجه پادشاه مراکش که ابتدا با نظرخواهی موافقت کرده بود گفت: که می داند نتيجه چه خواهد شد ؟ و متعاقب آن با رای گيری مخالفت کرد.

اين مخالفت همان اعتراف است. مراکش با انکار حق تعيين سرنوشت مردم صحرا اعتراف کرد که کشوری را دزيده است. آيا ما اين نوع سرقت را همچنان مورد تاييد قرار خواهيم داد؟ آيا ما که در چهارچوب يک دموکراسی جهانی زندگی می کنيم همچنان خواهيم پذيرفت که تنها بايد فرمانبرداران محض باشيم؟ قطعنامه های متعدد سازمان ملل در محکوميت اشغال سرزمين های فلسطينی توسط اسراييل چه حاصلی داشته اند؟ و يا بيشمار قطعنامه های صادره عليه تحريم کوبا؟ به قولي:

 " رياکاری حفاظ گناه در برابر تقواست."
اين تازگی ها حتی ناسيوناليسم هم به يک حق ويژه برای قدرت های معظم تبديل شده است. برای اين قدرت ها ناسيوناليسم ديگران يا شبيه تروريسم است يا پوپوليسم و يا چيزی که بکلی بايد به آن بی اعتنا بود.
ناسيوناليست های صحرا که بيش از 30 سال برای بازيابی وطن به سرقت رفته شان جنگيده اند از سوی 82 کشور جهان و از جمله از سوی کشور اوروگوئه که در اين رابطه اخيرا به جمع اکثريت گسترده در آمريکای لاتين و آفريقا پيوسته است, به رسميت شناخته شده اند, اما نه از سوی اروپايی ها. هيچ کشور اروپايی جمهوری صحرا را به رسميت نشاخته است. اسپانيا هم همينطور. اين نمونه زمختی از برخورد غيرمسوولانه , فراموشکارانه و يا دست کم بيزار کننده است.
30 سال پيش صحرا تحت استعمار اسپانيا بود و اسپانيا هم به لحاظ حقوقی و هم اخلاقی موظف بود پاسدار استقلال صحرا باشد. اما اين استعمارگران وقتی که رفتند پشت سر خويش چه باقی گذاشتند؟ طی يکصد سال استعمار چه تعداد تحصيل کرده پرورش دادند؟ سه نفر! يک
داکتر! يک حقوق دان و يک کارشناس تجارت! اين سه تا باضافه يک خيانت: آنها صحرا را مانند لقمه ای در بشقاب گذاشتد تا پادشاهی مراکش آن را ببلعد. علت اين چشم پوشی اسپانيا چه بود؟ آيا به خاطر آن بود که اهالی صحرا از نظر اسپانيا تنها کالای تجاری محسوب می شدند که بايد به شرکت ها و کشورهای خريدار اجناسی که مراکش می فروخت اما مالکش نبود,عرضه می شدند؟  
چند سال پيش خاوير کورسويرا با يکی از قربانيان بمباران عراق در بيمارستانی در بغداد مصاحبه کرد. بمب دستانش را از بين برده بود. دخترک که تنها هشت سال داشت و 11 بار مورد عمل جراحی قرار گرفته بود, گفت: " ای کاش ما نفت نداشتيم!
مردم صحرا شايد گناهشان اين است که آبهای ساحل طولانی شان بزرگترين مرکز صيد ماهی در آتلانت است و بزرگترين معادن فسفات جهان و احتمالا نفت و گاز و اروانيوم را در منطقه خالی شده از سکنه شان د ارند؟
 اين کلام در قرآن نيامده است اما می تواند بيايد: منابع طبيعی عامل فلاکت ملت ها خواهد شد.  اردوگاه مهاجرين در شرق الجزاير در محاصره خشک ترين صحرای همه صحراهای خشکيده جهان واقع شده است. صحرايی در محاصره فضای پهناور خالی ؛ در محاصره هيچ ؛ جايی که تنها سنگ ها می رويند. اما در چنين مکانی و در بخش های آزاد شده صحرا که از نظر اقليمی وضعی بهتر از آن چه توصيف شد ندارد, ملت صحرا که بسيار فقير است موفق شده است جامعه ای بسيار باز و نسبت به کل جهان اسلام کمتر از همه مردسالار را بنا کند. اين معجزه برای مردمان فقير صحرا فقط محصول اشتياق پايان ناپذير آنها به آزادی که به وفور در اين منطقه اسير کمبود وجود دارد نيست. بخش بزرگی از آن نتيجه همبستگی بين المللی است. و بيشترين کمک ها هم از سوی مردم اسپانيا صورت می گيرد.

همبستگی قدرتمندانه مردم اسپانيا, و ارزش های آنها بمراتب موثرتر از اقدامات توخالی دولت ها و محاسبات بی ملاحظه شرکت هاست.  بايد دقت کرد: سخن از همبستگی است نه صدقه دادن. صدقه تحقير آور است. اين ضرب المثل آفريقايی را نبايد فراموش کرد که می گويد:" د ستی که می گيرد هميشه پائين دستی است که می دهد." مردم صحرا انتظار می کشند. آنها به اندوه و نوستالژی محکوم شده اند. اردوگاه هايشان نام شهرهای ربوده شده شان را بر خود دارد؛ نام ديدارگاههايشان را و اقامت گاهايشان را: العيون, اسمره. آنها فرزندان ابر ناميده می شوند چرا که هميشه چشم انتطار باران بوده اند. آنها بيش از 30 است که در انتطار عدالتند؛ چيزی که به نظر می رسد در دنيای امروز از باران در کوير کمياب تر است.

دیوار برلین

دیوار برلین اصلی ترین نماد جنگ سرد بود که به پرده آهنين مشهور شد و به مدت 28 سال شهر برلین را به دو منطقه شرقی و غربی تقسیم کرد.

پس از جنگ جهانی دوم و در سال ۱۹۴۵، چهار کشور اصلی پیروز جنگ یعنی متفقين شامل آمريكا، انگليس، فرانسه و شوروی، كشور اشغال‌شده‌ی آلمان را به چهار بخش كه هر كدام تحت كنترول يكی از آنها بود تقسيم كردند. برلين به عنوان پايتخت آلمان نيز از قاعده جداسازى مستثنى نبود. بنابر این با وجود این که تمام شهر برلین در قسمت تحت نفوظ شوروی قرار داشت میان متفقین تقسیم شد. البته قسمت تحت كنترول نيروهای شوروی به مراتب بيشتر از ساير قسمت‌ها بود و شامل بخش شرقی شهر می‌شد.

در ماه‌های نخست بعد از جنگ، شهر توسط كميسيونی متشكل از هر چهار كشور اداره می‌شد و رياست اين كميسيون هر ماه و به صورت چرخشی به عهده يكی از آن‏ها بود. در سال ۱۹۴۸ سه بخش تحت كنترول آمريكا، انگليس و فرانسه يكی شدند و جمهوری فدرال آلمان را كه به عنوان آلمان غربی معروف بود تشكيل دادند. در ۷ اكتبر ۱۹۴۹ دربخش شرقي دولتي تحت كنترول شوروی تشكيل شد كه به جمهوری دموكراتيك آلمان يا آلمان شرقی معروف شد.

 اما درآلمان شرقی شرايط اقتصادی و سياسی رو به وخامت گراييد و نارضايتی گسترده مردم را در پی داشت. اين ناراضيان به ويژه در برلين شرقی به دنبال شرايط بهتر زندگی راه برلين غربی را در پيش گرفتند. با آغاز جنگ سرد كشمكش‌ها بين شوروی و ديگر متحدانش بالا گرفت و همانطور كه انتظار می‌رفت مرز بين آلمان شرقی و غربی بسته شد. با اين حال شهروندان برلينی هنوز آزاد بودند تا بين قسمت‌های شرقی و غربی شهر تردد كنند.براساس آمارهای منتشر شده در فاصله سال‌هاى ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۱ حدود 5/2 ميليون نفر از آلمان شرقى به آلمان غربى مهاجرت کردند و راه اصلى آنها ورود به برلين غربى بود.

همچنین طی شش ماه اول سال ۱۹۶۱ تعداد ۱۶۰هزار نفر از برلين شرقی به برلين غربی پناهنده شدند. یعنی مثلاً در اگست ۱۹۶۱ تقريباً روزانه ۲۰۰۰ نفر از برلين غربى وارد بخش آلمان فدرال مى‌شدند. بيشتر مهاجرين كارگران متخصص، كارشناسان، اساتيد دانشگاه و روشنفكران بودند كه كمبود آن ها در بخش شرقى آلمان محسوس بود. اين امر موجب نارضایتی دولت آلمان شرقی و اتحاد جماهير شوروی سابق شد. اين مهاجرت‌ها و از دست دادن نيروهای كار، آلمان شرقی را در معرض فروپاشی اقتصادی قرار داد و خسارت‌های زيادی متوجه اتحاد جماهير شوروی و دولت آلمان شرقی تحت رهبری «اریک هونكر» می‌کرد.

چرا كه اقتصاد و صنعت آلمان شرقی عملاً بر كمك‏های شوروی شکل یافته بود. از این رو آنها دست به عملی محدود کننده زدند و به دستور نيكيتا خروشچف ، رهبر اتحاد جماهير شوروی تمام راه‌هاى ارتباطى بين برلين شرقى و غربى را مسدود کردند و دیوار برلين را به عنوان «ديوار حافظ ضد فاشيست» و با هدف جلوگيرى از رفت و آمدهاى نامطلوب (به تعبير اروپاى شرقى) بنا کردند.

در اولین ساعات روز یک شنبه سيزدهم آگوست 1961، نيروهای نظامی آلمان شرقی خيابان‌های منتهی به نقاط مرزی را محاصره كردند و كارگران در مرز مشغول ساختن دیوار شدند. با ايجاد اين حصار كه ارتفاع آن به دو متر می‌رسيد، ارتباط بين بخش‌های شرقی و غربی شهر كاملا قطع شد. احداث اين ديوار چنان شتابان انجام می‌گيرد كه بسياری از خانواده‌ها كه در مناطق مختلف شهر زندگی می‌كردند برای مدت 28 سال از يكديگر جدا شدند سرنوشت های ناگواری را برای بسياری از خانواده‏های آلمانی رقم زد. زنان از شوهران ، فرزندان از والدين ، برادران و خواهران از يكديگر برای سال‌ها جدا شده و بسياری از آن‌ها تا آخر عمر موفق به ديدار دوباره يكديگر نمی شوند. گروهی از آن‌ها آنقدر زنده نمانند که فروريختن ديوار برلين را شاهد باشند و امکان ديدار دوباره خانواده‌های خود را پیدا کنند.

طول ديوارى كه به دور برلين غربى كشيده شده بود، ۱۵۵ كيلومتر بود كه ۴۵ كيلومتر آن از وسط شهر مى‌گذشت. با احداث این دیوار شهر برلين غربی به صورت يك شهر محصور در خاك آلمان شرقی در آمد. گذرگاه‌های دو طرف در ۱۹۲ مسير قطع شد. ۹۷ مورد خیابان‌های شهری برلين در جهت شرقی - غربی و ۹۵ مورد مسیرهای بیرون شهری بين برلین غربی و ساير مناطق آلمان شرقی بسته شد. اين حصار اندكی در خاك آلمان شرقی نصب شد تا بدين ترتيب از هرگونه تجاوزی توسط آلمان غربی مصون بماند. به طوری كه اگر كسی پشت اين حصار می‌ايستاد، درواقع در خاك آلمان شرقی قرار داشت.

 تانك‌ها در نقاط معينی از شهر مستقر شدند. قسمتی از خيابان‌های شهر کنده شده بود و برای رفت و آمد وسائل نقليه عمومی قوانين تازه‌ای معين شده بود. خطوط راه آهن و مترو بين دو طرف هم متوقف و ارتباط تلفن اين دو بخش نيز قطع شد. همچنين ساكنان برلين شرقی از ورود به برلين غربی منع شدند. اين امر به دليل اين كه حدود ۶۰ هزار نفر از ساكنان برلين شرقی در برلين غربی كار می‌كردند مشكلات زيادی به بار آورد. در روزهای بعد مقامات آلمان شرقی در مقابل تمام پنجره‌ها و درهای ساختمان‌هايی كه در خط حائل واقع شده بودند ديوار كشیدند.

تا پايان سال ۱۹۶۱ ديوار گسترش يافت و سيم خاردار مجهز به الكتريسيته در فواصل زياد نصب شد. بر بالاى ديوار سيم خاردار نصب شد و برج‌هاى مراقبت براى حفاظت و كنترول عبور و مرور ساخته شد. همچنین در ۲۰سپتامبر۱۹۶۱ كار ساخت حصار موازی با فاصله‌ای در حدود 91 متر از سوی هر دو آلمان آغاز شد. تمام خانه‌هايی كه در فاصله بين اين دو حصار قرار داشتند، تخريب شدند و بين دو حصار، محدوده‌ای به وجود آمد كه به آن نوار مرگ می‌گفتند. اين نوار كه خاك آن كاملا كوبيده شده بود، با شن پوشيده شد تا ردپای كسانی كه قصد فرار از اين حصارها را داشتند براحتی مشخص شود. فاصله زياد بين دو حصار اين امكان را به نگهبانان مرزی می داد تا در صورت لزوم بتوانند به فراريان شليك كنند.

در نقاط مرزی برای عبور و مرور ايستگاه‌های بازرسی ايجاد شد كه مهمترين آن گذرگاه ايستگاه بازرسی چارلی در بخش آمريكايی برلين غربی بود. در ۱۷ اوت ۱۹۶۲ فردی به نام پيتر فيشر كه قصد داشت در نزديكی اين منطقه از ديوار برلين بالا رود توسط نگهبانان قسمت غربی كشته شد. اين امر موجب آشوب در برلين غربی و نفرت ساكنان برلين غربی از آمريكايی‌ها شد.

مرحله آخر ساخت دیوار در سال 1975 آغاز شد و در آن از 45 هزار قطعه بتنی مقاوم شده به ارتفاع سه و نیم متر و عرض یک و نیم متر استفاده شد. همچنین لوله‏هایی افقی در بالای دیوار کار گذاشته شد تا عبور از روی دیوار دشوارتر شود.

بر اساس تحقيقات پژوهشگران آلمانی و گزارش‏هايی كه به تازگی منتشر شده در طول سال‌هايی كه ديوار برلين برپا بود 125 نفر در پای آن كشته و حدود 200 نفر نيز بشدت مجروح شدند. اولين قربانی فرار از ديوار برلين جوان 24 ساله‏ای بود که در تاريخ 28اوت سال 1961 قصد فرار به برلین غربی را داشت. 14 نفر از قربانیان کسانی بوده‌اند که از غرب قصد ورود به آلمان شرقی را داشته اند. 32 نفر ديگر نيز زمانی كشته شده اند كه اصلاً قصد فرار نداشته‏اند.

 در این ميان 8 نگهبان نیز به طور اتفاقی كشته شده‏اند. 80 درصد کشته شدگان زير 30 سال سن داشتند و در ميان آنها 8 زن وجود داشته است. اين آمارها در يك گزارش دولتی آلمان با عنوان مرگ بر روی ديوار از 1961 تا 1989 ذكر شده است. پیش از اين تعداد کشته‌شدگان بر روی ديوار برلين 200 نفر ذكر می‏شد.

در بین سال های 1961 تا 1989 حدود 5 هزار نفر موفق شدند به برلين غربی فرار کنند. بيشتر فرارها به زمانی بر می‌گردد كه تنها حصار بين دو بخش شهر سيم‌های خاردار بود.

همچنين بعضی‌ها از طريق پنجره‌های آپارتمان‌های كنار مرز به آن طرف حصارها رفتند. در طول این سال‌ها چند مورد عمليات فرار منحصر به فرد نيز اتفاق افتاد. در روزهای سوم، چهارم و پنجم اكتبر سال 1964، 57 نفر موفق شدند تا از طريق تونلی كه به طول 145 متر در زير نوار مرگ كنده بودند، فرار كنند و یا فرار عجيب دو برادر که با بستن بال‌های بسيار سبكی به دست هايشان فاصله بين دو ديوار را بر فراز نوار مرگ پرواز كردند و خود را به طرف ديگر رسانند.

با بهبود تدريجی مناسبات میان شرق و غرب در اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی زمينه فروپاشی ديوار برلين فراهم شد. در سال ۱۹۸۹ حكومت كمونيستى شوروی تصميم گرفت دموكراسى‏سازى را به عنوان يك اصل در كشورهاى اروپايى شرقى تحت نفوظ خود دنبال كند. اما در این میان اتفاقی افتاد که روند روبه پايان دولت آلمان شرقی را آغازگر شد. دولت مجارستان درهای خود را بر روی غرب گشود.

در بيست و سوم اگست 1989، مرزهای بين مجارستان و اتريش باز شد. از آنجا كه مهاجرت بين كشورهای كمونيستی ممنوع نبود، ساكنان آلمان شرقی كه مجاز به رفت وآمد به مجارستان بودند از طريق این کشور و نيز چكسلواكی به آلمان غربی و ساير كشورهای اروپای غربی رفتند. این مهاجرت‌ها طی یک ماه به سرعت افزایش یافت. به طوری که در ماه سپتامبر حدود 13 هزار نفر از اهالی آلمان شرقی به سمت مجارستان حركت كردند تا بتوانند از طريق اتريش خود را به آلمان غربی برسانند.

در پاييز همان سال، تظاهرات اعتراض آميز مردم نسبت به دولت آلمان شرقی شدت گرفت تا اينكه در هجدهم اكتبر همان سال اريك هونكر، رهبر آلمان شرقی از سمت خود كناره گيری كرد و چند روز بعد ايگون كرنس جانشين او شد. دولت جديد تصميم گرفت به ساكنان برلين شرقی اجازه دهد تا برای سفر به برلين غربی تقاضای ويزا كنند. با اعلام این مطلب از سوی دولت ده‌هاهزار نفر از ساكنان برلين شرقی خود را به محل های مشخص شده رساندند تا از مرز عبور كنند و به برلين غربی بروند.

هجوم اين جمعيت به كنار مرز ماموران و نگهبانان را دچار مشكل كرد. چرا كه آنها برای مقابله با چنين جمعيتی آمادگی نداشتند. لحظه به لحظه بر انبوه جمعيت اضافه می‌شد. سرانجام ماموران مرز را گشودند و مردم توانستند از آن عبور كنند. در آن طرف مرز، اهالی برلين غربی برای استقبال از همشهريان سابقشان جمع شده بودند. به اين ترتيب نهم نوامبر 1989 به روز فروپاشی ديوار برلين تبديل شد.

اين ديوار ظرف روزها و هفته‌های بعد و توسط كسانی كه از ديگر نقاط آلمان شرقی خود را به برلين رسانده بودند به تدريج خراب شد. فرو ريختن ديوار برلين، اولين قدم در راه اتحاد مجدد دو آلمان بود كه سرانجام در سوم اكتبر 1990 صورت گرفت.

ميخائيل گورباچف رئیس جمهور وقت اتحاد جواهير شوروى 15 سال بعد، در سال 2004 عنوان کرد که وقتى در جولاى ۱۹۸۹ با هلموت كهل صدراعظم آلمان غربی مذاكره كرده بود به طور مشترک به اين نتيجه رسيدند كه هنوز زمان وحدت دو آلمان فرا نرسيده است. در نهايت هم به اين توافق کردند كه از ميان برداشتن ديوار به قرن بيست و يكم موكول شود. او عنوان می کند که البته مردم آلمان تصميم ديگرى گرفتند و با پافشارى روى برچيدن ديوار، رهبرى تاريخ را به دست گرفتند. مردم ساير كشورهاى اروپاى شرقى و مركزى نيز بلا فاصله از آن ها سرمشق گرفتند و موانع رسيدن به آزادى را از سر راه خود برداشتند. درحال حاضر 34 قطعه از ديوار اصلی برلين در موزيم نگهداری می شود     باقیدارد )

+ نوشته شده توسط ناظم راست در 2008/11/19 و ساعت 2:32 بعد از ظهر |